حشا
مترادفها
درون، اندرون، احشاء
متضادها
ظاهر
لغت نامه دهخدا
حشا. [ ح َ ] ( ع اِ ) هرچه درون حجاب است در شکم از کبد و طحال و کرش و جز آن یا مابین ضلع خلفی که در آخر پهلوست تا ورک. آنچه در شکم باشد از دل و جگر و سپرز. رودگانی. ( یادداشت مؤلف ). درون شکم. ( منتهی الارب ). اندرون تهی گاه. ( محمودبن عمر ربنجنی ) ( زمخشری ). آلت شکم. تهی گاه. آنچه اندرون شکم بوده از گرده و دل و جگر و سپرز. آنچه در شکم و سینه باشد از دل و جگر و سپرز و گرده. ( یادداشت مؤلف ). ج، احشاء. ( منتهی الارب ). || ناحیت. ناحیه. ( ربنجنی ). || صاحب غیاث گوید: اکثردل استعمال میشود. || ثومش. رجوع به این کلمه شود.
حشا. [ ح َ ] ( ع مص ) ضربت بر شکم زدن. زخم بر شکم زدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || آرمیدن با.
حشا. [ ح َ ] ( اِخ ) نام موضعی به دیار طی. || نام کوهی در الابواء میان مکه و مدینة. || نام وادیئی به حجاز. ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(حَ ) [ ع. ] (اِ. ) درون، اندرون.
فرهنگ فارسی
درون، اندرون، درونه، آنچه داخل شکم باشد
( اسم ) ۱ - درون اندرون. ۲ - آنچه درون شکم باد از جگر سپرز شکنبه و مانند آن و یا آنچه ما بین استخوان پهلو و سرین باشد.
با تازیانه بر شکم و پهلو زدن
ویکی واژه
درون، اندرون.
جمله سازی با حشا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شرحشان کرده ایم خود زین پیش می نگنجد در این بیان کم و بیش
💡 باجماع مسلمانان، دعای هر دو واجب شد که بوی امن و آسایش زرنگ صلحشان آمد
💡 اورادشان ثنای وزیر جهان خدیو تسبیحشان دعای خدیو جهان ستان
💡 ز اشارات روحشان ز صباح و صبوحشان عسل و می روان شود به چپ و راست جوی جو
💡 گزنفون شاهد عینی وقایعی بود که شرحشان در آناباسیس رفتهاست.
💡 وی در دورهٔ پسر المستعلی (الآمر باحکامالله) بدست حشاشین ترور شد و وزارتش به پایان رسید.
💡 پژوهشگران با بررسی دقیق حشا و جزئیات متن کتابهای قدیمی، توانستند نکات پنهانی را درباره تاریخچه حاکمان آن دوران کشف کنند.
💡 در ساختار برخی از کلافیهای قدیمی، از حشا و لایههای میانی برای تقویت استحکام و حفظ شکل کلی پارچه استفاده میشد.
💡 تحلیل حشا و بخشهای داخلی این سازه معماری نشان داد که مهندسان باستان دانش بسیار پیشرفتهای در زمینه توزیع بار داشتند.