لغت نامه دهخدا
تروش. [ ت ُ ] ( ص ) حامض. ( ملخص اللغات ). تُرش و تُرُش لهجه ای است که در جنوب خراسان بهمین صورت متداول است. رجوع به ترش شود.
تروش. [ ت ُ ] ( ص ) حامض. ( ملخص اللغات ). تُرش و تُرُش لهجه ای است که در جنوب خراسان بهمین صورت متداول است. رجوع به ترش شود.
حامض ٠ ترش و ترش لهج. است که در جنوب خراسان بهمین صورت متداول است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منابع مهم اقتصاد این استان بر پایه کشاورزی و دامداری، شهرکهای مختلف صنعتی، پالایشگاهها، صنایع پتروشیمی و نیروگاههای مختلف بنا شدهاست.
💡 استخراج نفت خام و گاز طبیعی، تولید فراوردههای نفتی، صنایع فلزی، ماشین آلات و ماشینهای فلزکاری، استخراج سنگ آهن، تولید سیمان، صنعت مواد غذایی، مواد شیمیایی و پتروشیمی و منسوجات مهمترین فعالیت صنعتی این کشور را تشکیل میدهد.
💡 واحدهای بخار و بویلرهای اکثریت قریب به اتفاق مجتمعهای پتروشیمی و پالایشگاههای نفتوگاز ایران همچنین بخش عمدۀ بویلرهای نیروگاهی در نیروگاههای ایران توسط صنایع آذرآب طراحی و ساخته شدهاند.
💡 یکشنبه ۲۰ شهریور، کارگران پروژههای پتروشیمی دنا در عسلویه در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدهای خود، به کار توقف زده و اعتصاب کردند.
💡 تا ز ماه نو بود بر سبز خنگ چرخ زین تا شتروش روزهای هفته باشد بر قطار
💡 آش تروش شب به چغندر نشسته بود آن تیره روزگار از آن گشت رو سیاه