توصیف
توصیف به معنای ارائه یک تصویر ثابت از دنیای بیرون است. در این نوع بیان، با رویداد یا واقعهای مواجه نیستیم؛ بنابراین، بحث درباره فشردگی یا عدم فشردگی معنا ندارد. دنیای ساکن بیرون یا تصویر ثابت آن، بخشی از داستان است که در آن کنش یا گفتاری رخ نمیدهد. این واژه در زبان فارسی به معنای شرح و توضیح است و در زمینههای مختلفی به کار میرود. به طور کلی، توصیف به معنای بیان ویژگیها و خصوصیات یک پدیده، شیء یا شخص است. لازم به ذکر است که این کلمه با شرح و تبیین تفاوتهایی دارد؛ زیرا این واژه بیشتر به بیان ویژگیها و خصوصیات میپردازد، در حالی که شرح ممکن است شامل جزئیات بیشتری باشد.
مترادفها
شرح، بیان، بازگو کردن
لغت نامه دهخدا
توصیف. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک صفت کردن. ( آنندراج ). وصف و بیان حال. ( ناظم الاطباء ). وصف کردن. نشانی دادن. نشان گفتن. پیرایه گفتن. ستودن. ستایش. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(تُ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - وصف کردن. ۲ - ستودن.
فرهنگ عمید
وصف کردن، بیان کردن صفت کسی یا چیزی.
فرهنگ فارسی
وصف کردن، صفت کسی یاچیزی رابیان کردن
( مصدر ) وصف کردن صفات و خصایص چیزی را بیان کردن. ۲ - ستودن ستایش کردن. ۳ - ( اسم ) وصف شرح. جمع: توصیفات.
نیک صفت کردن. وصف حال و بیان حال. نشانی دادن.
جمله سازی با توصیف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عطارد مرا گشته آموزگار به توصیف علّامهٔ روزگار
💡 گشته معدوم بر رمح توصیف رستم گشته منسوخ بر نام تو تیر آرش
💡 سخن را بسکه توصیفش روان کرد ورق را در سفینه بادبان کرد
💡 نویسنده با استفاده از کلمات بسیار دقیق و پراحساس، توانست توصیف زیباییهای بینظیر طبیعت در فصل بهار را به شکلی باورپذیر برای خوانندگان خود ارائه دهد.
💡 گزارش پلیس شامل توصیف بسیار دقیقی از چهره و ویژگیهای ظاهری فرد مشکوکی بود که در صحنه جرم مشاهده شده بود و بسیار مهم بود.
💡 در جلسات مشاوره، روانشناس سعی میکند با دقت به توصیف احساسات و تجربیات بیمار بپردازد تا بتواند ریشه اصلی مشکلات روانی او را پیدا کند.