تباهکار
مترادفها
مفسد، ویرانگر، تخریبگر
متضادها
سازنده، آبادگر
لغت نامه دهخدا
تباه کار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) ضایعکار و فاسدکار و خراب کننده. ( ناظم الاطباء ). تبه کار. که کاری زشت کند. بدکار. طالح. عاصی. مفسد. فاسق. فاجر. سیاه نامه. رجوع به تباه و دیگر ترکیب های آن شود.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) فاسد، گناهکار.
فرهنگ عمید
۱. تباه کننده.
۲. نابودکننده.
۳. خراب کار.
۴. گناه کار.
فرهنگ فارسی
تباه کننده، نابودکننده، خرابکار، فتنه وفساد
( صفت ) ۱- فساد کننده خراب کننده. ۲- فاسق فاجر.
ویکی واژه
فاسد، گناهکار.
جمله سازی با تباهکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ تباهکاری ایشان آن بود که عامّه خویش را از اسلام باز میداشتند، و ضعیفان مسلمانان را در شک میافکندند و دلها را میشورانیدند و راهها به بیم میکردند و راه میزدند و سخن چینی میکردند و ببد گویی مردم را در هم میافکندند.
💡 با داس مقاومت دروده کشت ستم و تباهکاری