تابن

متضادها

تاریک، تیره

لغت نامه دهخدا

تابن. [ ب ِ ] ( ع ص ) کاه دهنده. ( از منتهی الارب ).
تأبن. [ ت َ ءَب ْ ب ُ ] ( ع مص )در پی اثر چیزی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کاه دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کاه دهنده.
در پی اثر چیزی شدن

جمله سازی با تابن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ۱۱. ایران در زمان صفویه (تألیف)، کتابنمای ایران، تهران، ۱۳۶۶، ص ۳۸۱ـ۳۸۴.

💡 افرادی که در چند روز اخیر به تخریب اموال عمومی دست زده‌اند دسته ای جداشده از درویشان گنابادی هستند و رهبری نورعلی تابنده را قبول ندارند و کسری نوری و حمید برازی رهبران فرقه جدید درویشان افراطی بودند.

💡 دندان تابناک و رخسار چون مهت این بر ستاره خنده زند، آن بر آفتاب

💡 چو مه بر آمده از صورتی که از شرمش فرو رود بزمین آفتاب تابنده

💡 یکی جریده ز باکو پدید گشته بطبع بلند چون فلک و تابناک همچو قمر

💡 همچنین خاندان پادشاهی ژاپن ادعا می‌کند که آماتراسو جدهٔ بزرگ ایشان است∗ و تا سال ۱۹۴۵ وی «جدهٔ برجستهٔ امپراتور» نامیده می‌شد. در واقع، پرچم ژاپن نماپرداز آفتاب است و حتی نیهون (ژاپن در زبان ژاپنی) به معنی سرزمین آفتاب تابناک است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران