خرامش

لغت نامه دهخدا

خرامش. [ خ َ م ِ ] ( اِمص ) عمل خرامیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خوشی:
بماند بزاری روانش بجای
خرامش نیابد بدیگر سرای.فردوسی. || حرکت بناز:
گه خرامش چون لعبتی کرشمه کنان
بهر خرامش از او صدهزار غنج و دلال.فرخی.تاتوانی شهریارا روز امروز این مکن
جز بگرد خم خرامش جز بگرد دن دنه.منوچهری.نخستین خرامش درین کوچگاه
به البرز خواهم برون برد راه.نظامی.چمن باز نو شد بشمشاد و سرو
خرامش درآمد بکبک و تذرو.نظامی.هِبِلّی ̍؛ خرامش. هرکله؛ رفتار بنازو خرامش. خَبَیَّخَه؛ نوعی از خرامش. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= خرامیدن: تا توانی شهریارا روز امروزین مکن / جز به گرد خم خرامش جز به گرد دن دنه (منوچهری: ۹۷ )، به درگاه خسرو خرامش کنیم / به آیین پرستیش رامش کنیم (نظامی۵: ۸۶۳ ).

فرهنگ فارسی

عمل خرامیدن خوشی

فرهنگستان زبان و ادب

{dressage} [ورزش] رشته ای در ورزش سوارکاری که در آن سوار اسب خود را به اجرای مجموعه حرکات دقیق و هماهنگ با ترتیب و زمان بندی مشخصی وامی دارد تا میزان هماهنگی خود با اسب و آزمودگی حیوان را نشان دهد

جمله سازی با خرامش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نماید جلوه‌اش اکسیر جان‌ها خاک‌راهی را خرامش گل زند بر سر ز نقش پا گیاهی را

💡 بالای بلند خوش تو وقت خرامش دانی چه بود راست یکی سرو روانی

💡 ز امن و راحت و انصاف او همی باشد همه خرامش کبکان به کوهسار اندر

💡 پی دیدن خرامش سر کوچه‌ها ستادم پی جلوهٔ جمالش در خانه‌ها نشستم

💡 مست شد ده دل و در راه برآمد صد جان در خرامش چو برآورد قدم، باز نهاد

💡 گهی در بحر گه در بر دکانش نظر دارد به خشک و تر خرامش

💡 شاعر با توصیف خرامش ملایم معشوق در میان گل‌ها، سعی داشت زیبایی و وقار بی‌نظیر آن لحظه را در قالب کلمات به تصویر بکشد.

💡 خرامش باوقار و آرام یک شخصیت در مجالس رسمی، می‌تواند نشانه‌ای از اعتماد به نفس بالا و برخورداری از تربیت و اصالت خانوادگی باشد.

💡 در نمایشنامه‌های کلاسیک، نحوه خرامش بازیگران روی صحنه نقش مهمی در انتقال حس و حال صحنه و شخصیت‌پردازی دقیق آن‌ها ایفا می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران