لغت نامه دهخدا
تراق. [ ت َ ] ( اِ صوت ) تراغ. رجوع به تراغ و تَرَغ و تراقی شود.
تراق. [ ت َ ] ( اِ صوت ) تراغ. رجوع به تراغ و تَرَغ و تراقی شود.
تراغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آدنوم فولیکولار تیروئید بهطور متوسط قطری حدود ۳ سانتیمتر دارد که در مواردی کوچکتر یا بزرگتر (تا حدود ۱۰ سانتیمتر) است. یک آدنوم تیروئید معمولی، منفرد، کروی و محصور شدهاست و به خوبی از پارانشیم اطراف قابل افتراق است. رنگ توده بین خاکستری مایل به سفید تا قرمز مایل به قهوهای بسته به نوع سلولی و محتوای کلوئیدی اش متفاوت است.
💡 مردم چشمم ز تاب مهر رخسارت گداخت هست بیم صد بلا زین احتراق اخترم
💡 این فرایند مانند موتورهای احتراق وسط چرخههای ترمودینامیکی کنترل نمیشود، بلکه توسط کل انرژی موجود برای انجام کار یا همان انرژی آزاد گیبس کنترل میشود. در مورد این واکنش، در ۲۹۸ کلوین، حداکثر بازدهی ۸۳٪ است. این جفت نیمواکنش و بسیاری دیگر به دلیل عدم وجود یک الکتروکاتالیست مؤثر، در کاربردهای عملی به حد نظری خود نمیرسند.
💡 اکسیژن سهتایی به علت داشتن دو الکترون جفتنشده به آرامی با اغلب ترکیبات آلی واکنش میکند، چرا که آنها دارای الکترونهای جفتشده هستند و میل ترکیبی کمتری دارند، در نتیجه این موضوع سبب میشود که جلوی احتراق خودبهخودی این ترکیبات گرفته شود.
💡 این دو نفر در ۱۸۹۸ یک موتورسیکلت کوچک ورنر خریدند، که خطرناک و غیرقابل اعتماد بود. آنها برای بهبود موتور به روبرت بوش، متخصص احتراق آلمانی، نامه نوشته، تا آنها را در ساختن یک سامانه الکترومغناطیس متفاوت راهنمایی کند.