بی حفاظ
مترادفها
بیدفاع، بیمحافظت
متضادها
محفوظ، امن، درپناه
لغت نامه دهخدا
بی حفاظ. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) بدون ستر.بدون پرده. || بی شرم. بی حیا:
در چین طره تو دل بی حفاظ من
هرگز نگفت مسکن مألوف یاد باد.حافظ. || بی چادر و روی پوش ( زن ). ( یادداشت بخط مؤلف ). || بی عفت:
یکی بدرگ و بی حفاظ است سخت
ندانم که کشته ست چونین درخت.شمسی ( یوسف و زلیخا ).|| بی پرهیز. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بدون ستر ٠ بدون پرده ٠ یا بی شرم ٠ بی حیا ٠
جمله سازی با بی حفاظ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ
💡 نی که اول فضیل بود فضول رهزن و بی حفاظ همچون غول
💡 در دل مرا ز مهر تو صد گنج وآنگهی هر بی حفاظ با من مسکین به کین بود
💡 بی حفاظ و گدا و قحبهزنست کیسه پرداز و دزد و نقبزنست
💡 چون در دلم نشست چرا ننگرد در او آن بی حفاظ دلبر و آن دل سیاه دوست
💡 بی حفاظت چگونه دختر نعش بازماند درون ستر عفاف