بمیان

لغت نامه دهخدا

بمیان. [ ب َ ] ( اِخ ) نام فارسی شهر صامغان، که آن از شهرهای جبل است در حدود طبرستان. ( از معجم البلدان ذیل صامغان ).

فرهنگ فارسی

نام فارسی شهر صامغان که آن از شهرهای جبل است در حدود طبرستان ٠

جمله سازی با بمیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم که تیغ او بمیان مصاف چیست گفتا که در مصاف هزبریست جان ستان

💡 تا که آید بمیان تیغ برآرم ز نیام تا که افتد بنشان تیر گشایم از شست

💡 بمیان اشک غرقم چو صدف ببحر لیکن چو تو در برم نباشی تهیم گهر ندارم

💡 هر چند که یک موی نیرزم بر دوست فرق از تن من تا بمیانش یک موست