رگ زن. [ رَ زَ ]( نف مرکب ) فصاد. ( ملخص اللغات خطیب کرمانی ) ( دهار ).نشترزن. فصاد و جراح. ( آنندراج ). حجام:
آمد آن رگ زن مسیح پرست
شست الماسگون گرفته به دست.عسجدی.رگ زدن باید برای دفع خون
رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون.مولوی.پس طبیب آمد به دارو کردنش
گفت چاره نیست هیچ از رگ زنش.مولوی.درشتی و نرمی بهم در به است
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است.سعدی.
(رَ زَ ) (ص فا. ) = رگ زننده: آن که شغلش زدن رگ است، فصاد.
کسی که پیشه اش رگ زدن است، کسی که دیگری را رگ می زند و از بدن او خون کم می کند، فصاد، رگ شناس: درشتی و نرمی به هم در بِه است / چو رگ زن که جراح و مرهم نه است (سعدی۱: ۴۵ ).
کسی که پیشه اش رگ دن است، فصاد، رگ زن هم گویند
( صفت ) آنکه شغلش زدن رگ است فصاد.
رگ زننده: آن که شغلش زدن رگ است؛ فصاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشنده مکوکال و ژند نژند همان از نهنکال دل پرگزند
💡 دگر باره گشتندش اندر دهان دو پیچیده مارگزنده نهان
💡 خارها چون نیش هجران برگزند عقبه ها چون همت عاشق بلند
💡 به مستی فکر بد جان را عذابست وگر هرگزننوشی می، صوابست
💡 تا کی ز جهان پرگزند اندیشی تا چند ز جان مستمند اندیشی
💡 سخن رفت چندی ز افسون و بند ز جادوی و آهرمن پرگزند