حوایج

لغت نامه دهخدا

حوایج. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ ) توابل. دیگ افزارها. || ج ِ حاجة و این خلاف قیاس است. ( منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ). ج ِ حاجة. مأخوذ از تازی، کارهای لازم و حاجت ها. ( ناظم الاطباء ). رجوع به حوائج شود.

فرهنگ معین

(حَ یِ ) [ ع. حوائج ] (اِ. ) جِ حاجت. ۱ - نیازها، احتیاج ها. ۲ - کارهای لازم.

فرهنگ عمید

= حاجت

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع حاجت. ۱ - نیازها احتیاجها نیازمندیها. ۲ - کارهای لازم. ۳ - ما یحتاج مطبخ لوازم آشپز خانه. ۴ - تره که از آن نانخورش سازند.

ویکی واژه

حوائج
جِ حاجت.
نیازها، احتیاج‌ها.
کارهای لازم.

جمله سازی با حوایج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان نی که منکشف شود ازوی حوایجم زان نی که منطوی شود از وی منازلم

💡 فیض است و در گه تو از این در رود کجا کام حوایج همه زین در روا شود

💡 تا خود چه می‌شودکه من از یک‌کلام تو یک عمر بر حوایج‌گردم مظفرا

💡 قمر بنی هاشم معروف‌ترین لقب وی می‌باشد. به او بعدها القاب دیگری مانند علمدار، سقای کربلا و باب‌الحوایج نیز داده شد.

💡 قال النبیّ (ص): «انّ للَّه عزّ و جلّ عبیدا استحبّهم لنفسه لقضاء حوایج الناس ثمّ آلی علی نفسه الّا یعذّبهم، فاذا کان یوم القیمة جلسوا علی منابر من نور یحدّثون اللَّه تعالی و النّاس فی الحساب».

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز