ثدی. [ ث َدْی ْ / ث ِدْی ْ / ث َ دا ] ( ع اِ ) پستان مرد و زن. || پستان زنان یا عام است حیوانات را. ضرع و ابن حاج گوید که پستان مردم را ثدوة گویند و پستان بهائم را ضرع. ( غیاث اللغة ). ج، اَثد، ثُدی، ثِدی.
- امثال:
تجوع الحُرّة ولاتأکل ثدییها. ای لاتأکل اجرة الرضاع. و عرب مزد دایگانی را عار میشمردند و مثل در نظائر مورد بکار است.
ثدی. [ ث ِ دی ی ] ( ع اِ ) ج ِ ثَدی.
ثدی. [ ث َ دا ] ( ع مص ) بزرگ پستان شدن. || تر کردن. || تر گردیدن.
ثدی. [ ث ُ دَی ْ ی َ ]( اِخ ) بلفظ تصغیر. محلی است در نجد. و جمیل آن را در شعر خود آورده است و منزل او در شام بود و یاقوت گوید گمان میکنم ثدی هم در شام است. ( مراصد الاطلاع ).
(ثَ یاثِ یا ثَ دا ) [ ع. ] (اِ. ) پستان.
پستان.
پستان، پستان ن
( اسم ) پستان ( زنمرد ).
بلفظ تصغیر محلی است در نجد و جمیل آن را در شعر خود آورده است و منزل او در شام بود و یاقوت گوید گمان میکنم ثدی هم در شام است
پستان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ عرب هر خانهای که مربع باشد آن را کعبه گویند، و اصل آن از ارتفاع است. کعب آدمی از آن کعب گویند که از پای فرا رسته بود، و ارتفاع گرفته، و قیل للجاریة اذا قاربت البلوغ، و خرج ثدیاها قد تکعبت.
💡 ذویدین عبیدبن عمرو خزاعی که با دو دوستش کار همی کرد، و ذوثدیه که بزرگ خوارج بود و بین کشتگان جنگ نهروانش یافتند و یکی از دوستانش ناقص گشته چون پستان به نظر می آید.
💡 «و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» یعنی «به خدا قسم که انس پسر ابی طالب به مرگ و اشتیاقش به آن بیشتر است از انس طفل به پستان مادر».
💡 یارب به کام دشمن دین تو از نخست زهر فنا ز ثدیهٔ مادر فروچکد
💡 رضیع ثدی امامت مسیح مهد کرامت شفیع روز قیامت ولی خالق اکبر
💡 و قیل: «قدّر» فی الرّحم تسعة اشهر اقلّ او اکثر «فهدی» للخروج من الرّحم، و قیل: جعل الهدایة فی قلب الطّفل حتّی طلب ثدی امّه و میّزه من غیره.