این واژه در لغت و منابع قدیمی دارای چند معنا و کاربرد مختلف است و بسته به سیاق جمله مفهوم آن تغییر میکند. در یک کاربرد، «تمار» به کسی گفته میشود که شغل او خرمافروشی یا تجارت خرما است و در واقع به معنای «خرمافروش» یا «صاحب نخل و خرما» به کار میرود. این معنا بیشتر در زبان عربی و متون تاریخی دیده میشود و در فارسی نیز از همان ریشه وارد شده است. در برخی منابع لغوی، «تمار» به طور کلی به فردی اطلاق میشود که با میوه خرما سر و کار دارد، چه در فروش و چه در تولید. همچنین در معنای گستردهتر، این واژه گاهی به صاحبان نخلستانها و افرادی که در حوزه محصولات خرمایی فعالیت دارند نیز نسبت داده شده است. از نظر ساختار زبانی، این کلمه از ریشه «تمر» به معنای خرما گرفته شده و صیغه مبالغه یا نسبتدهنده به آن حرفه محسوب میشود. در متون قدیمی عربی، این واژه مانند بسیاری از نامهای شغلی برای معرفی پیشه افراد به کار میرفته است. بنابراین تمار بیشتر یک عنوان شغلی است تا یک واژه توصیفی یا مفهومی. در منابع فارسی نیز این واژه عمدتاً با همان معنای خرمافروش یا خرماکار آمده است. به طور کلی، «تمار» به فردی گفته میشود که حرفه او مرتبط با خرما و فرآوردههای آن است و این مفهوم اصلی و ثابت این واژه در لغتنامهها به شمار میرود.
تمار
لغت نامه دهخدا
تمأر. [ ت َ ءُ ] ( ع مص ) تماؤر. رجوع به تماؤر شود.
تمار. [ ت َ م م ] ( ع ص ) خرمافروش. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تمار. [ ت َ رر ] ( ع مص ) قطع دوستی و مودت کردن. ( ناظم الاطباء ). دشمنی و تباغض. ( اقرب الموارد ).
تمار. [ ت َ رر ] ( ع مص )کشتی و مصارعت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تمار. [ ت َ ] ( اِخ ) شهری در کوههای طبرستان در جهت خراسان. ( از معجم البلدان ). رابینو در یادداشتها و حواشی خود بر کتاب مازندران و استرآباد به شماره 6 ص 150 آرد: «یاقوت نام شهر تمار را در مرز خراسان ذکر کرده است...». ولی اطلاعی از آن بدست نمی دهد.
تمار. [ ت َم ما ] ( اِخ ) حسین التمار مکنی به ابوبکر فیلسوف دهری از مخالفان و معاصران محمدبن زکریای رازی ( 251-313 هَ. ق ) بود. رجوع به تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح اﷲ صفا ص 175 و 178 شود.
تمار. [ ت َم ْ ما ] ( اِخ ) عبدالملک بن عبدالعزیز مکنی به ابونصر النسایی القشیری محدث است. وی به بغداد رفت و در سال 228 هَ. ق. درگذشت او را رحله ای است. ( از اسماء المؤلفین ج 1 ص 624 ). رجوع به عبدالملک... شود.
تمار. [ ت َم ْ ما ] ( اِخ ) دهی از دهستان نهر یوسف است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
فرهنگ معین
(تَ مّ ) [ ع. ] (اِ. ) خرمافروش.
فرهنگ عمید
خرمافروش.
فرهنگ فارسی
خرمافروش، کسی که خرمامیخردومیفروشد
کشتی و مصارعت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَا تُمَارِ: بحث و مجادله نکن(از مریة که معنایش به پستان ماده شتر جهت دوشیدن شیر دست کشیدن است و جدال را از این روممارات خواندهاند که شخص مجادله کننده با کلام خود میخواهد همه حرفهای طرف خود را از او بدوشد و رد کند )
معنی مِرَاءً: بحث و مجادله (کلمه مریة به معنای تردد در چیزی است، و شک از مریه عمومیتر است. امتراء و ممارات به معنای محاجه (دلیل آوردن)در آن امری است که مورد تردید باشد. اصل کلمه مریة از اصطلاح مریت الناقة گرفته شده که معنایش به پستان ماده شتر جهت دوشیدن شیر دس...
ریشه کلمه:
مری (۲۰ بار)
ویکی واژه
خرمافروش.