لغت نامه دهخدا
تازه عروس. [ زَ / زِ ع َ ] ( اِ مرکب ) دختری که تازه بخانه شوی رفته باشد. نوبیوگ:
در زیور پارسی و تازی
این تازه عروس را طرازی.نظامی.
تازه عروس. [ زَ / زِ ع َ ] ( اِ مرکب ) دختری که تازه بخانه شوی رفته باشد. نوبیوگ:
در زیور پارسی و تازی
این تازه عروس را طرازی.نظامی.
( ~. عَ ) [ ع - فا. ] (ص. ) زنی که به تازگی ازدواج کرده است، نوعروس.
( صفت ) دختری که تازه بخان. شوی رفته باشد نو بیوگ.
زنی که به تازگی ازدواج کردهاست، نوع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشته ز رنگینی دیوار و در تازه عروسی به نظر جلوه گر
💡 بشصت سالگی اندر بسان تازه عروس گهی بچهره سپیداب سوده گه سرخاب
💡 تازه عروسی بنام غفلت کورا مستی پیرایه بود و پستی زیور
💡 دنیا که به چشم تو بود زال کهن سال در دیدهٔ بالغ نظران تازه عروس است
💡 نه دشمن روس است و نه در جنگ و جهاد ست بل تازه عروس است و پی جمع جهیزست