بی بها
مترادفها
بیقیمت، گرانبها، ارزشمند
متضادها
ارزان، ناچیز، کمارزش
فرهنگ معین
(بَ ) (ص مر. ) ۱ - بی ارزش، بی قیمت. ۲ - پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.
فرهنگ عمید
بی قیمت، بی ارزش.
ویکی واژه
بی ارزش، بی قیمت.
پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.
جمله سازی با بی بها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیست سبحه این که بر دستست ما را بلکه هست دانه چندی ز در بی بهای کربلا
💡 واندر خزان زبهر ثنای تو بی بهار شاخ شجر شکوفه فشاند به بوستان
💡 بسیار کفش آبله ها پاره می شود تا کس سراغ آن گهر بی بها کند
💡 قناعت گوهری بس بی بها بین قناعت جوی پس عین لقا بین
💡 گوهر من بی بها و اهل عالم مفلسند گوهر خود را ز چشم مفلسان دارم دریغ
💡 به هرکشور وفا را عمرها شد عرضه می دارم متاع بی بهای ما خریداری نمی دارد
💡 لحظاتی که در کنار خانواده و عزیزانمان هستیم، تجربهای بسیار ارزشمند و بی بها است که هرگز نمیتوان آن را با هیچ ثروت مادیای عوض کرد.
💡 محافظت از محیط زیست و طبیعت بکر کشور، وظیفهای بی بها است که نسلهای آینده باید برای حفظ آن تلاشهای بسیار گسترده و مداوم کنند.
💡 این اثر هنری که با دقت بسیار زیاد خلق شده است، دارای ارزش بی بها ای است که تماشای آن هر بیننده را به وجد میآورد.