لغتنامه
مترادفها
واژهنامه، فرهنگ لغت، فرهنگ، قاموس
لغت نامه دهخدا
لغت نامه. [ ل ُ غ َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) فرهنگ. دیکسیونر. کتاب لغت. قاموس اللغة: اردشیربن دیلمسپار النجمی الشاعر از من که ابومنصور علی بن احمد الاسدی الطوسی هستم لغت نامه ای خواست، چنانکه بر هر لغتی گواهی بود از قول شاعری از شعرای پارسی. ( اسدی طوسی در مقدمه لغت نامه ).
فرهنگ معین
( ~. مِ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) واژه نامه، فرهنگ، کتاب لغت.
فرهنگ عمید
کتابی که شامل لغات، ترکیبات و اصطلاحات یک زبان باشد، کتاب لغت، فرهنگ.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کتابی که شامل لغات یک زبان است کتاب لغت فرهنگ قاموس: اردشیر بن دیلمسپار النجمی الشاعر ادام الله عزه از من - که ابومنصورعلی ابن احمد الاسدی الطوسی هستم - لغت نامه ای خواست چنانکه بر هر لغتی گواهی بود از قول شاعری از شعرا ی پارسی...
فرهنگ دیکسیونر. کتاب لغت
ویکی واژه
واژه نامه، فرهنگ، کتاب لغت.
vocabolario
جمله سازی با لغتنامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاهی واژه های پالایشی شامل کلمات محتوایی و لغتنامهای نیز هست، مثلا بعضی از موتورهای جستجو برخی از معمولترین کلمات مثل«خواستن» را برای بهبود عملکرد و کاراییشان از پرسمان خود حذف میکنند.
💡 دهخدا، علیاکبر (۱۳۳۴)، لغتنامه دهخدا جلد۲ شماره مسلسل۱، به کوشش زیر نظر دکتر محمد معین.، تهران: دانشگاه تهران، سازمان لغتنامه
💡 لغتنامه دهخدا در کنار توصیف استان لرستان به عنوان یکی از تقسیمات کشوری جدید، از لرستان به معنای سرزمین محل سکونت لرها نام میبرد:
💡 از جمحی تنها چند بیت باقی ماندهاست. یک بیت از این شاعر برای کلمهٔ آباد در لغتنامهٔ اسدی آمدهاست:
💡 ابونصر فراهی (یا ابونصر بدرالدین مسعود بن ابیبکر فراهی) (درگذشتهٔ سال ۶۴۰ هجری قمری) شاعر و لغتنامهنویس در افغانستان کنونی بود.
💡 دهخدا، علیاکبر، لغتنامه اسماء بنت نعمان[پیوند مرده]