دلگی. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( حامص ) چگونگی و صفت و حالت دله. دله بودن. رجوع به دله شود.
دلگی. [ دَ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان زنجانرود بخش مرکزی شهرستان زنجان. واقع در 29هزارگزی شمال باختری زنجان و 3هزارگزی راه شوسه زنجان به تبریز با 99 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
(دَ لِ ) (حامص. ) (عا. ) ۱ - دله بودن. ۲ - چشم چرانی، حیزی.
۱. شکمو بودن، دله بودن.
۲. [مجاز] هرزه بودن.
۱ - دله بودن. ( دله ) ۲ - چشم چرانی هیزی.
(عا.)
دله بودن.
چشم چرانی، حیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناخن عقده گشایی ز گره چشم مدار فتح باب دل ازین عالم دلگیر مخواه
💡 چرا دلگیر داری ز انتظارت شام غربت را چو واعظ تا بکی محبوس زندان وطن مانی؟!
💡 توشه راه است برق گر مرو را خاروخس کعبه رو دلگیر از خار مغیلان کی شود؟
💡 تا به چند ای گل نازک ز چمن دلگیری خیز و با من قدمی نه به تماشای چمن
💡 دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری صدای بلبلان، آواز زنجیر است پنداری