شدن در زبان فارسی به معنای تبدیل گشتن، تغییر حالت یا وقوع یک وضعیت جدید است. این واژه یکی از افعال بنیادی زبان فارسی است و در ساختارهای مختلف زبانی به کار میرود. مفهوم شدن بهطور کلی به فرآیند تغییر و تحول اشاره دارد و در بسیاری از زمینهها قابل استفاده است.
معانی و کاربردها:
تبدیل گشتن: این واژه به معنای تغییر یک حالت یا وضعیت به حالت دیگر است. به عنوان مثال، وقتی میگوییم آب به بخار تبدیل شد، به تغییر فیزیکی آب به بخار اشاره داریم.
وقوع: این واژه میتواند به معنای وقوع یک عمل یا رویداد نیز باشد. مثلاً جلسه ساعت ۵ بعدازظهر خواهد شد به این معناست که جلسه در آن زمان برگزار خواهد شد.
حالتهای عاطفی و روانی: شدن میتواند به توصیف تغییر در حالتهای عاطفی یا روانی نیز اشاره داشته باشد. مثلاً او ناراحت شد به معنای این است که احساس ناراحتی او تغییر کرده است.
شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص ) گذشتن. مضی. سپری شدن. مصدر دیگرغیرمستعمل آن شوش. ( از یادداشت مؤلف )
(شُ دَ ) [ په. ] (مص ل. ) ۱ - گردیدن، گشتن. ۲ - انجام یافتن. ۳ - دگرگون شدن. ۴ - به پایان رسیدن. ۵ - رفتن، گذشتن. ۶ - گراییدن، میل کردن. ۷ - تجاوز کردن. ۸ - محو گشتن، زایل گردیدن. ۹ - حصول یافتن.
(شَ دَ ) [ ع. ] (اِ. ) مخفف شادن، آهوبره.
درخت گلی شبیه یاسمین.
۱. انجام یافتن، گشتن، گردیدن.
۲. [قدیمی] رفتن.
۳. [قدیمی] گذشتن.
۴. [قدیمی] روان گشتن.
( مصدر ) ( شد شود خواهد شود بشو شونده شده ) ۱ - گشتن گردیدن. ۲ - از حالی به حالی در آمدن. ۳ - انجام یافتن اجرا گشتن. ۴ - منقضی گشتن. ۵ - رفتن روان گشتن گذشتن. ۶ - گراییدن میل کردن. ۷ - تجاوز کردن: دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنیم. ( حافظ ۸ ) ۲۳۸ - محو گشتن زایل گردیدن: قوتش بشود ( الابنیه سبک شناسی ۹. ) ۲۷: ۲ - حصول یافتن. یا بر کسی شدن چیزی. خراب و تلف شدن آن چیز در راه آن کس: خراسان به حقیقت بسر سوری شد. یا من شدم ( فلان ). در موردی گویند که از بحث و گفتگو و استدلال با کسی نتیجهای عاید نشود
درختی است شکوفه آن مانند شکوفه یاسمین