منادم. [ م ُ دِ ] ( ع ص ) حریف شراب. || همنشین بزرگان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ندیم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): پس شاه... گفت: اگر چه «یهه » ندیمی قدیم و منادمی ملازم و مناجیی منجی و کافیی به همه خیرات مکافی باشد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 291 ).
(مُ دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) همنشین، هم صحبت.
ندیم، هم صحبت، همدم، همنشین.
ندیم، همصحبت، همدم، همنشین
( اسم ) همنشین هم صحبت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدیم و نادم عشق آدمست دیو مباش تو با منادمت عشق در ندامت عشق
💡 و گفت: غیرت فریضه است بر اولیاء خدای پس گفت: چه نیکو است غیرت در وقت منادمت و در محبت.
💡 ماهی بیش نگذشت که هادی بمرد. خلافت به هارون رسید. روزی کنیزک را خواست و وی را تکلیف منادمت نمود. زن گفت، امیر با آن پیمان ها و سوگندها چه می کند؟ گفت: کفاره ی تو و خود را پرداخته ام.
💡 بوعبداللّه سالمی ٭ گفت: وقتی درشد در سهل زاهد امام خود، طشت دید زرین پر آتش پیش او، و عودتر دران سوزان چون بدید بدیوار باز افتاد از کار بشد. چون باز بخود آمد، سهل ویرا گفت: چه شدت مگر منادمت ملوک را نشایی؟ در خلوت که ملوک خالی باشند در ایشان در مشومگر که نشایی.