دستبوسی. [ دَ] ( حامص مرکب ) دست بوس. تقبیل دست و بوسه زدن بر دست. ( ناظم الاطباء ). بوسیدن دست. تقبیل ید:
خواهشگریی و دستبوسی
میکرد ز بهر آن عروسی.نظامی. || شرفیابی. به خدمت بزرگی رسیدن. تشرف حاصل کردن. شرفیاب شدن:
چو یاره دستبوسی رایش افتاد
چو خلخال زر اندر پایش افتاد.نظامی.بدست آویز شیر افکندن شاه
مجال دستبوسی یافت آن ماه.نظامی.از بهر دستبوسی آن شوخ همچو زلف
صد کوچه ره بسایه شمشاد میروم.ملا مفید ( از آنندراج ).
( ~. ) (حامص. ) به خدمت رسیدن، تعظیم کردن.
۱. بوسیدن دست کسی.
۲. بوسیدن دست شخص بزرگ تر از خود هنگام ملاقات برای اظهار کوچکی و تواضع و احترام نسبت به او.
۱ - بوسیدن دست تقبیل ید. ۲ - بخدمت بزرگی رسیدن.
دست بوس تقبیل دست و بوسه زدن بر دست
دست بوسی اشاره به حرکتی با قصد ادب، احترام، محبت و بزرگداشتن است که می تواند توسط یک مرد و زن نسبت هم، یک عاشق برای معشوق خود، یک کودک برای پدر مادر یا پدربزرگ مادربزرگ خود انجام شود.
به خدمت رسیدن، تعظیم کردن.
💡 دست بوسی گرت از دوست غم اوست کمال مرحبا گو غم او را و بلا را دریاب
💡 بیدست تو کس را به مرادی نرسد دست بوسیدن دست تو از آن معتبر آمد
💡 چو بنده را سعادت قربت نداد دست بوسید آستانه و خدمت رساند و رفت
💡 دست بوسی کرد وز جان ناله کرد دیده را چون ابر پر از ژاله کرد
💡 بسی آفرین خواند از ایزد بروی گهش دست بوسید و گه چشم و روی