گردوی

لغت نامه دهخدا

گردوی. [گ َ ] ( اِخ ) نام برادر بهرام چوبین است:
چو گردوی و شاپور و چون اندیان
سپهدار ارمینیه رادمان.فردوسی.

جمله سازی با گردوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روغن گردو از گردوی انگلیسی (همچنین گردوی فارسی) استخراج می‌شود.

💡 برآشفت روزی به گردوی گفت که گستهم با گردیه گشت جفت

💡 ببندوی و گردوی و گستهم گفت که ما با غم و رنج گشتیم جفت

💡 جمع گشتند همه گردوی و دیدندش که چوگیسوی بتان گشته پریشان احوال

💡 دگر گرد شاپور با اندیان چو بند وی و گردوی پشت کیان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران