خدمتگزار

مترادف‌ها

خدمتکار، خادم، پیشکار

متضادها

ارباب، مالک، سرور

لغت نامه دهخدا

خدمتگزار. [ خ ِ م َ گ ُ ] ( نف مرکب ) نوکر. چاکر. ( ازناظم الاطباء ). خادِم. پرستار. پرستنده:
اینم قبول بس که بمیرم بر آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست.سعدی ( بدایع ).چو خدمت گزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن.سعدی ( بوستان ).بشستند خدمتگزاران شاه
سر و تن بحمامش از گرد راه.سعدی ( بوستان ).|| در تداول امروز، مستخدمین جزء. خدمتکاران مرد در دستگاههای دولتی. || مهربان.مشفق. || حاضر و آماده بخدمت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. گُ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) نوکر، مستخدم.

فرهنگ عمید

۱. کسی که در اداره یا بنگاهی خدمت می کند، مستخدم.
۲. خدمت کننده، خادم: دولت خدمتگزار.

فرهنگ فارسی

کسی که دراداره یابنگاهی خدمت کند، مستخدم
( صفت ) ۱ - نوکر مستخدم. ۲ - یا خدمتگزار جزئ. مستخدمی که در ادارات و موسسات بخدمات کوچک مسئولست. ۲ - مهربان مشفق.

ویکی واژه

servitore
نوکر، مستخدم.

جمله سازی با خدمتگزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این‌ کشد رنج آن نهد گنج این دهد جان او جهان آن نکو خدمت شناسست این نکو خدمتگزار

💡 یکشنبه ۶ شهریور، گروهی از سرایداران و خدمتگزاران مدارس استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان در برابر اداره کل آموزش و پرورش این استان‌ها، تجمع اعتراضی برپا کرده و خواهان رسیدگی به درخواست‌های خود بودند.

💡 که آن خواجه خدمتگزاران بخواست بگفتا کنون کاین غلامی ز ماست:

💡 تا تو فرمان می‌دهی من بندهٔ خدمتگزارم تا تو عاشق می‌کشی من کشتهٔ منت پذیرم

💡 در آن زمان، کنت بنا بر حق فئودالی خود اجازه داشته با دوشیزگان خدمتگزار در قصر، در شب عروسیشان و قبل از شوهر قانونی آنها، همبستر شود.

💡 او در طول سال‌های فعالیت خود در این سازمان، همواره به عنوان یک خدمتگزار مخلص و وفادار در کنار همکاران و مدیرانش بوده است.

💡 در داستان‌های قدیمی، خدمتگزار امین و با وفاداری که به ارباب خود وفادار می‌ماند، معمولاً نقش بسیار مهمی در پیروزی قهرمان داستان داشت.

💡 مدیریت یک مجموعه بزرگ نیازمند افرادی است که با روحیه خدمتگزار به دنبال حل مشکلات کارکنان و بهبود کیفیت خدمات به مشتریان باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران