جواب

جواب در زبان فارسی به معنای پاسخ یا پاسخی است که به سوال یا درخواست داده می‌شود. این واژه در مکالمات روزمره و رسمی به کار می‌رود و نشان‌دهندهٔ ارتباط و تعامل بین افراد است. در زمینه‌های مختلف، جواب می‌تواند به توضیحات، نظرات یا اظهارنظرها اشاره داشته باشد که در پاسخ به یک پرسش یا مشکل ارائه می‌شود. ارائه پاسخ صحیح در مکالمات از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا این امر نشان‌دهندهٔ دقت، احترام به طرف مقابل و توانایی ارتباط مؤثر است. پاسخ‌های نادرست یا مبهم می‌توانند منجر به سوءتفاهم‌ها و مشکلات ارتباطی شوند. همچنین، ارائه اطلاعات دقیق و مرتبط می‌تواند اعتبار فرد را افزایش دهد و به درک بهتر موضوعات کمک کند. کیفیت جواب‌ها تحت تأثیر چندین عامل قرار دارد، از جمله دقت اطلاعات، وضوح بیان، و ارتباط با موضوع. همچنین، تسلط بر موضوع و توانایی درک سوالات نیز از عوامل کلیدی محسوب می‌شود. بهره‌گیری از منابع معتبر و تجربیات شخصی می‌تواند به غنای پاسخ‌ها افزوده و آنها را برای مخاطب جذاب‌تر کند. در یک جلسه رسمی، ارائه جواب باید با دقت و احترام انجام شود. آغاز با یک سلام و تشکر از سوال‌کننده، سپس پاسخ به سوال با وضوح و دقت، و در نهایت، خاتمه با یک جمله مختصر، از جمله نکات کلیدی است. همچنین، حفظ آرامش و استفاده از زبان بدن مناسب می‌تواند به تأثیرگذاری بیشتر پاسخ کمک کند. بهبود مهارت‌های پاسخ‌دهی نیازمند تمرین و آگاهی است. مطالعه منابع معتبر، شنیدن سخنرانی‌های تخصصی و شرکت در بحث‌های گروهی می‌تواند به تقویت این مهارت‌ها کمک کند. همچنین، نقد و بررسی پاسخ های خود و دریافت بازخورد از دیگران می‌تواند به شفافیت و دقت پاسخ‌ها بیفزاید و فرد را در ارتقاء مهارت‌های ارتباطی یاری کند.

لغت نامه دهخدا

( جوآب ) جوآب. [ ج َ /جُو ] ( اِ مرکب ) ( از: جو + آب ) آبی که جو در آن جوشانیده به بیماران دهند، و آنرا آش جو نیز گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ماءالشعیر

فرهنگ معین

(جَ ) [ ع. ] ۱ - (اِ. ) پاسخ. ۲ - آن چه پس از حل مسئله یا معادله به دست می آید. ۳ - (اِمص. ) جبران، تلافی. ۴ - نتیجة آزمایش یا آزمون.

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ سؤال] پاسخ.
۲. آنچه در مقابل خطاب، دعا، اعتراض، آزمون، معادلۀ ریاضی، یا نامه گفته و نوشته می شود.
۳. (اسم مصدر ) [مجاز] جبران.
۴. (ادبی ) استقبال.
* جواب دادن (گفتن ): (مصدر لازم ) پاسخ گفتن، پاسخ دادن.
* جواب شافی: پاسخ قاطع.

فرهنگ فارسی

پاسخ، مقابل سئوال، درمقابل اعتراض ونامه دهند
( اسم ) پاسخ مقابل سوال پرسش. جمع: اجوبه.
مبالغه جائب بسیار رونده
( جو آب ) از جو و آب آبی که جو در آن جوشانیده به بیماران دهند و آنرا آش جو نیز گویند یا مائ الشعیر.

جملاتی از کلمه جواب

داد دریا آن نکو دل را جواب کز فراق دوست دارم اضطراب
گر جوابم دهد چنانکه سزاست خواهم او را چنانکه شرط وفاست
جواب این داد یعقوب پیمبر که من یوسف شدم امروز یکسر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم