جنون آور
مترادفها
دیوانهکننده، مجنونکننده
متضادها
عاقلانه، معقول، منطقی
فرهنگ معین
( جنون آور ) ( ~. ) (ص فا. ) آن چه تولید دیوانگی کند.
فرهنگ فارسی
( جنون آور ) جنه ( اسم ) سپر.
ویکی واژه
آن چه تولید دیوانگی کند.
جمله سازی با جنون آور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفت اگر باز جنون آوری جام ز گرداب برون آوری
💡 عشقی که رفته رفته جنون آورد چه سود دیوانه گشتن از نظر اولین خوشست
💡 زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم نخرد علم و خرد رو بجنون آوردیم
💡 نامد اندر خور سلطان غمت کشور عقل رو از این خطه سوی ملک جنون آوردیم
💡 بساط بینیازی بایدت از دور بوسیدن ندارد لیلی آن برقی که مجنون آورد تابش
💡 ز اقبال جنون آوردهام بیرون ز صحرایی سر خاری که خون آرد برون از چشم سوزنها
💡 تماشای صحنههای خشونتآمیز و پر از تنش در فیلمهای سینمایی، گاهی میتواند تجربهای جنونآور برای مخاطبان حساس ایجاد کند که باعث اضطراب شدیدی در آنها شود.
💡 سرعت بسیار بالای خودرو در پیچهای خطرناک کوهستانی، تجربهای جنونآور و وحشتناک است که میتواند جان سرنشینان را به طرز بسیار دشواری به خطر بیندازد.
💡 برخی ایدههای فلسفی بسیار پیچیده و انتزاعی، در نگاه اولین شنوندگان ممکن است جنونآور به نظر برسد، اما در واقع دارای لایههای عمیقی از معنا هستند.