فرهنگ معین
( جنون آور ) ( ~. ) (ص فا. ) آن چه تولید دیوانگی کند.
( جنون آور ) ( ~. ) (ص فا. ) آن چه تولید دیوانگی کند.
( جنون آور ) جنه ( اسم ) سپر.
آن چه تولید دیوانگی کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت اگر باز جنون آوری جام ز گرداب برون آوری
💡 عشقی که رفته رفته جنون آورد چه سود دیوانه گشتن از نظر اولین خوشست
💡 زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم نخرد علم و خرد رو بجنون آوردیم
💡 نامد اندر خور سلطان غمت کشور عقل رو از این خطه سوی ملک جنون آوردیم
💡 بساط بینیازی بایدت از دور بوسیدن ندارد لیلی آن برقی که مجنون آورد تابش
💡 ز اقبال جنون آوردهام بیرون ز صحرایی سر خاری که خون آرد برون از چشم سوزنها