جلادت. [ ج َدَ ] ( ع اِمص ) چستی و چابکی و دلیری. ( ناظم الاطباء )( آنندراج از غیاث و کشف و صراح ). چالاکی. ( ناظم الاطباء ): همگان اقرار کردند که در مدت عمر خویش از چنین جلادت در کسی یاد ندارند. ( تاریخ بیهقی ).
بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا
روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت.سعدی.- جلادت داشتن؛ دلیری و چالاکی داشتن. ( ناظم الاطباء ).
- جلادت کردن؛ چالاکی و دلیری کردن. ( ناظم الاطباء ).
- جلادت اثر، جلادت شعار؛ دلیر و بی باک. توانا و قادرو شجاع. ( ناظم الاطباء ).
جلادة. [ ج َدَ ] ( ع مص ) چابک و چالاک گردیدن. ( از اقرب الموارد )( منتهی الارب ). رجوع به جلودة و جَلَد و جلادت شود.
(جَ دَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) چابک بودن. ۲ - (اِمص. ) چابکی.
۱. صلابت.
۲. نیرومندی.
۳. چابکی.
۴. دلیری.
چابک وچالاک شدن، نیرومندشدن، صلابت، نیرومند
( مصدر ) جلد بودن چابکبودن. ۲- نیرومند بودن. ۳- ( اسم ) چابکی چابک سواری.۴- یلی پهلوانی شجاعت.
چابک بودن.
چابکی.
💡 چو این نوید شنیدند پردلان دادند عنان به جودت عقل و جلادت تدبیر
💡 سخن بربط نیاید به گاه تعریفش که از جلادت او می شود گسسته مقال
💡 اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را
💡 نمیکردی اگر خود را بآن باریکی ای گیسو کجا بودت جلادت تا بگرد آن کمر گردی
💡 چون به میدان غمت جامی نهاد اول قدم از جلادت زد نفس لیکن زبون آمد برون
💡 توییکه نسخهٔ دیباچهٔ جلادت تو حدیث رستم دستان ز داستان افکند