جریه

لغت نامه دهخدا

( جریة ) جریة. [ ج َ ری ی َ ] ( ع ص، اِ ) بقولی تأنیث جَری بمعنی وکیل و رسول و ضامن و خادم و اجیر. ( از متن اللغة ) ( از ذیل اقرب الموارد ). ولی بقول اکثر مذکر و مؤنث و مفرد و جمع در آن یکسان است. رجوع به جری شود.
جریة. [ ج ِرْ ری ی َ ] ( ع اِ ) حوصله و چینه دان مرغ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). سنگ دان مرغ. ( منتهی الارب ). جَریئَة در تمام معانی. ( از منتهی الارب ).
جریة. [ ج ِرْ ی َ ] ( ع اِمص ) روانی آب و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از ذیل اقرب الموارد ). یقال: «ما اشد جریة هذا الماء و ما احسن جریة القلم ». ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || ( مص ) رفتن آب. ( از تاج المصادر بیهقی ). روان شدن آب. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). و منه: «نهر سریعالجریة». ( از اقرب الموارد ). جَرْی. جَرَیان. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جریة. [ ]( اِ ) به هندی اسم عصفور است. ( تحفه حکیم مؤمن ).

فرهنگ فارسی

بهندی اسم عصفور است.

جمله سازی با جریه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل به دربار خون تهینت گوست قوۀ مجریه کاینات است

💡 بود آن گه وقت «کان الکاس مجریها الیمین» هست اکنون گاه «کان الکاس مجریها الشمال»

💡 و قیل یعرف من جریهما حساب عدد الشهور و الاعوام کقوله: لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ.

💡 در ۲۳ می ۱۹۸۸ در کاسینو ایتالیا به دنیا آمد. پدر و مادر او اهل نیجریه بودند اما از سال ۱۹۸۳ ساکن ایتالیا شده بودند.

💡 درین دریاز خونخوار قضا ساز از رضا کشتی بدان کشتی قدم در نه که «بسم الله مجریها»

💡 عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِیزُ الغالب القوی. الْحَکِیمُ فی اموره یجریها علی ارادته بحکمته.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز