جامه کن. [ م َ / م ِ ک َ ] ( اِ مرکب ) آنجای از حمام که در آن لباس میکنند و میپوشند. ( ناظم الاطباء ). جامه خانه حمام. ( آنندراج ). سربینه. رخت کن در حمام. سربنه حمام. || ( نف مرکب ) جامه بیرون کننده. جامه کننده. مجازاً، غارت گر. دزد:
نه بیگانه گر هست فرزند و زن
چو هم جامه گردد شود جامه کن.نظامی.چیست نام این وزیر جامه کن
قوم گفتندش که نامش هم حسن.مولوی.
( ~. کَ ) (اِمر. ) سربینه، رخت کن حمام.
۱. جایی در حمام که در آن، لباس ها را از تن درمی آورند و داخل حمام می شوند، رخت کن، سربینه.
۲. (صفت ) [مجاز] دزد: چیست نام این وزیر جامه کن / قوم گفتندش که نامش هم حسن (مولوی: ۵۷۱ ).
سربینه، رخت کن حمام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی جامه کنم پاره و نی سینه کنم چاک دیریست دل و دستم ازین کار شکسته
💡 وانکو برهنه پیش سخایت رود چو کاج حالی چو سرو جامه کند از هزار دست
💡 لیک آن مستی شود توبهشکن منسی است این مستی تن جامه کن
💡 کرباس اگر لباس شود مرمرا به ری خوشتر از اینکه جامه کنم پرنیان به فارس
💡 چو در گرمابه عشقش حجابی نیست جانها را نیم من نقش گرمابه چرا در جامه کن باشم
💡 گل نیلوفری از یاسمنش جوش زند اگر از نگهت گل جامه کند در بر خویش