جائی

مترادف‌ها

جایی، مکانی، موضع

لغت نامه دهخدا

جائی. ( ع ص ) از مجیی ٔ. آینده.
جائی. ( ع ص ) از «جای ». دوزنده و اصلاح کننده لباس. || نگاهبان گوسپندان. ( منتهی الارب ).
جائی. ( ع ص ) از: جأو. پوشنده. پنهان کننده. || بازدارنده. پیوندکننده لباس. || گزنده: یقال جأی علیه؛ ای عضه. ( منتهی الارب ).
جائی.( اِ ) در تداول عامه مستراح. مبرز بیت الخلا. متوضا.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مستراح مبرز بیت الخلائ.
پوشنده و پنهان

جمله سازی با جائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این واژه جمع فلاج است و آن یک کانال آبی است که از شکافی در جائی بلند با یک لایهٔ صخره‌ای سرچشمه می‌گیرد و از آن جا تا زمین‌های کشاورزی گسترش می‌یابد.

💡 بدل نواز خودم در مقام راز و نیاز سخن کشیده بجائی ز شور سودائی

💡 یک ذره سایه نیست در آفاق دیده ام جائیکه هست ماه به خورشید روبرو

💡 امامزاده عبداللهِ جائیجِ لواسان تصور می‌رود که از نوادگان (نتیجه) موسی الکاظم است که در قرون اولیه اسلامی از مدینه به ایران مهاجرت کرد و در ایران درگذشت.

💡 پیرخرابات جان گر کشدم مو کشان بنده کجائی بیا، پیش شه از سر روم

💡 در این شهر بزرگ و پر زرق و برق، پیدا کردن جائی آرام و دنج برای مطالعه و فکر کردن، کار بسیار دشوار و طاقت‌فرسایی است.

💡 او همیشه در جستجوی جائی امن و آرام بود تا بتواند بدون نگرانی از قضاوت دیگران، ایده‌های خلاقانه و متفاوت خود را به نمایش بگذارد.

💡 اگر جائی برای نشستن و استراحت در این پارک زیبا پیدا کنیم، می‌توانیم دقایقی را در کنار هم و در آرامش طبیعت سپری نماییم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران