توشی. ( اِ ) توژی باشد که ضیافت کردن اطفال است یکدیگر را و آن را در خراسان دانگانه می گویند و در مازندران پلاپچکاک نامند. ( برهان ) ( از آنندراج ). توژی. دانگانه. ( ناظم الاطباء ). در تهران و مشهد و بروجرد دنگی گویند. ( حاشیه برهان چ معین ).
توشی. [ ت َ وَش ْ شی ] ( ع مص ) نمایان شدن سپیدی موی به رنگ نگار: توشی فیه الشیب. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
توشی. ( اِخ ) جوجی یا چوچی، نام پسر بزرگ چنگیز است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تاریخ جهانگشا و ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 143 و تاریخ گزیده چ برون ص 573 و 575 شود.
(اِ. ) مهمانی که در آن هر کس خوراک خود را با خود بیاورد.
نوعی ضیافت که در آن هرکس هر طعامی دارد بیاورد و با هم بخورند، نوعی ضیافت که هر کسی سهم خود را بدهد.
( اسم ) ضیافتی که در آن هر کس طعامی با خود آورد و با هم تناول کنند دانگی.
جوجی یا چوچی نام پسر بزرگ چنگیز است.
مهمانی که در آن هر کس خوراک خود را با خود بیاورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشگفت اگر از بیم توشیران بگریزند کز هیبت تو موم شود آهن و خارا
💡 در هر پلیمریزاسیون افزایشی به منظور تشکیل زنجیر بلند پلیمر، پس از تشکیل رادیکال فعال شیمیایی یا فتوشیمیایی، سه مرحله اساسی زیر روی منومرها انجام میگیرد.
💡 هر کجا راهی است، ما پیمودهایم هر کجا توشی است، آنجا بودهایم
💡 اسرارالحکم: در حکمت علمیه و عملیه به تصحیح سید ابراهیم میانجی با مقدمه توشیهیکو ایزوتسو و حواشی ابوالحسن شعرانی توسط انتشارات مولی در سال ۱۳۹۶ منتشر شد.
💡 در دور خط دهان توشیرین کلام شد گرد شکر ز قافله مور شد بلند