توسنی. [ ت َ / تُو س َ ] ( حامص ) معاندت و سرکشی و گردنکشی. ( ناظم الاطباء ). سرکشی. عصیان.( حاشیه برهان چ معین ). تندی. ناآرامی:
رای موافق و نیت و اعتقاد او
ازروزگار توسن، برداشت توسنی.منوچهری.گرچه از توسنی چو طالع ماست
ما کمند وفا دراندازیم.خاقانی.همه تندی مکن لختی بیارام
رها کن توسنی چو من شدم رام.نظامی.توسنی طبع چو رامت شود
سکه اخلاص به نامت شود.نظامی.رجوع به توسن و دیگر ترکیبهای آن شود.
( ~. ) (حامص. ) سرکشی، نافرمانی.
سرکشی، نافرمانی: توسنی کردم، ندانستم همی / کز کشیدن تنگ تر گردد کمند (رابعه بنت کعب: شاعران بی دیوان: ۷۴ ).
سرکشی عصیان.
معاندت و سرکشی و گردنکشی
سرکشی، نافرمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بیم تازیانهٔ قهرش ازین سپس تا حشر توسنی نکند چرخ توسنا
💡 بتم درآمد بر توسنی سوار شده که گاه حمله ز سر تا سرین گرفتی پر
💡 آسمان توسنی که در صف کین کرده خالی چو ماه نو صد زین
💡 چه توسنی که اگر فی المثل برانگیز به هم عنانی او چرخ اشهب تقدیر
💡 توسنی نیست توکل که سکندر بخورد هرکه بسپرد عنان را به توکل آسود