ناآرامی

لغت نامه دهخدا

( ناآرامی ) ناآرامی. ( حامص مرکب ) آرام نداشتن. بی آرام بودن. عدم ثبات. || شتاب. عجله. || بیقراری. بی صبری. ناشکیبائی. اضطراب. تزلزل خاطر. دغدغه. || ناامنی. آشوب. نبودن امنیّت. و نیز رجوع به آرام شود.

فرهنگ فارسی

( نا آرامی ) ۱ - عدم آرام و سکون. ۲ - شتابندگی عجله. ۳ - بیقراری اضطراب. ۴ - ناامنی آشوب مقابل آرامش.

جمله سازی با ناآرامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رئیس‌جمهور یانوکوویچ روز ۲۱ فوریه و پارلمان روزهای ۲۲ و ۲۳ فوریه را "به دلیل تلفات جانی ناشی از ناآرامی‌های جمعی" روزهای عزای عمومی اعلام کردند."

💡 اعتراضات و ناآرامی‌ها از شامگاه چهارم ژانویه شدت گرفت و در پی آن رئیس‌جمهوری قزاقستان در واکنش به اعتراضات مردمی اعلام کرد: با این کارها دولت من سقوط نمی‌کند.

💡 اشرف پهلوی بر این باور بود که ناآرامی انقلاب «در خلال یک هجوم خبری مستمر بی‌بی‌سی بر ضد شاه صورت گرفت که تقریباً وجه دیگر بود از حملاتی که چند دهه قبل بر ضد پدرم انجام‌شد.»

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز