لغت نامه دهخدا
زایل غیرساقط. [ ی ِ ل ِ غ َ رِ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح احکامیان، کوکب در خانه سوم و نهم.
زایل غیرساقط. [ ی ِ ل ِ غ َ رِ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح احکامیان، کوکب در خانه سوم و نهم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر نور علی در دل نمیکرد این چنین منزل که کردی نقش شک زایل به تائید یقین ما را
💡 هر که او گوید فراق دوستان آسان بود رنج فرقت از دل او یک نفس زایل مباد
💡 زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت عمرم زوال یافت کمالی نیافته
💡 زایل نشود عشق که از معشوق است نتوان خط موج را به دریا شستن
💡 شود همیشه چو مرآت مقتبس از شمس اگر غبار کدورت ز دل شود زایل
💡 حال ز بیفعل اگر به فعل بگردد آن ازلی حال بود محدث و زایل