توانی. [ ت َ ] ( ع مص ) ( از «ون ی » ) مانده و سست گردیدن. ( منتهی الارب ). سست شدن. سستی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). مبادرت کردن در ضبط کاری و سستی کردن: توانی فی الامر؛ مبادرت نکرد در ضبط آن کار و سستی نمود. ( ناظم الاطباء ).سستی کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || کوتاهی کردن، یقال: توانی فی حاجته؛ ای قصر فیها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تقصیر کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص )سستی و کوتاهی. ( فرهنگ فارسی معین ). سستی. کوتاهی. قصور. فتور. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
تو آنی که هر جا که باشی نباشد
دل اندر نیاز و تن اندر توانی.عنصری ( از یادداشت ایضاً ).
(تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - سست شدن. ۲ - سستی کردن.
۱. سست شدن.
۲. سستی کردن، کوتاهی کردن در کاری.
۱ -( مصدر ) سست شدن. ۲ - سستی کردن کوتاهی کردن. ۳ -( اسم ) سستی کوتاهی.
سست شدن.
سستی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چو مغربی آیی ز کاینات آزاد به یک قدم بتوانی شر از سمک به سماک
💡 درین گلزار نتوانی نشستن جاودان، پروین همان به تا که بنشستی، نهالی چند بنشانی
💡 میتوانید به مقالههای سانسور در فرانسه و قوانین گفتاری نفرت در فرانسه مراجعه کنید.
💡 از سرین گفتن مرا در دل مرادی دیگرست فهم معنی گر توانی حجتی دارم متین
💡 میتوانیم با ضرب کردن این دو عدد در هم میزان حافظه لازم برای ایجاد کردن کل آرایه را بهدست بیاوریم.
💡 آشوینها را میتوان با کستور و پولوکس در اساطیر روم و یونان سنجید. نزدیکترین خویشاوندان آنان اشوینیای در اساطیر لیتوانیایی میباشد.