کوتاهی

لغت نامه دهخدا

کوتاهی. ( حامص ) کمی طول، ارتفاع یا عمق. مقابل درازی. کوتهی. ( فرهنگ فارسی معین ). کم طولی. ( ناظم الاطباء ). قِصَر. نقیض درازی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی.حافظ.و رجوع به کوتهی شود. || قصور و تقصیر. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). تقصیر. تفریط. توانی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ایجاز در سخن. ایجاز. اختصار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کوتاهی. ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شیراز است و 209 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ معین

(حامص. ) ۱ - کمی طول، ارتفاع یا عمق. ۲ - قصور، تقصیر.

فرهنگ عمید

قصور، تقصیر.

فرهنگ فارسی

۱ - کمی طول ارتفاع یا عمق مقابل درازی: سرما و در میخانه که طرف بامش بفلک برشد و دیوار بدین کوتاهی. ( حافظ ) ۲ - قصور تقصیر.

جمله سازی با کوتاهی

💡 دانه مارا سموم ناامیدی سوخته است ورنه کوتاهی ندارد مد انعام بهار

💡 آنچه از مستی و کوتاهی شبی آهنگ کرد تا سر زلفش نگیرد زود ازو سر بر گرفت

💡 آخر از کوتاهی خود، بخیه ی زخمی نشد رشته ی گوهر ز چشم سوزنم افتاده است

💡 شب افسانهٔ زلفش، ندارد گرچه کوتاهی به خواب بیخودی نگذارد آن صبح بناگوشم

💡 افسانه‌ها به بستن مژگان تمام شد کوتاهی امل به همین عقده بند بود

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز