تهتک. [ ت َ هََ ت ْ ت ُ ] ( ع مص ) رسوا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افتضاح. ( اقرب الموارد ). پرده دریدن وپرده دری و بی تخمگی و رسوائی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): به لهو و نشاط و آداب آن مشغول میباشدو بدانجای تهتک است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 393 ).
دولت ز مهتر متهتک جدا سزد
از تو جدا مباد که بس بی تهتکی.سوزنی.ما را در کام نهنگ با زورو تهتک انداختی. ( جهانگشای جوینی ).
با کبی خویان تهتکها چه کرد
با نبی رویان تنسکها چه کرد.مولوی.|| دریده و شکافته گردیدن پرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ هَ تُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - دریده شدن پرده. ۲ - رسوایی.
۱. بی شرمی و بدزبانی.
۲. پرده دریدگی، رسوایی.
۳. [قدیمی] رسوا شدن.
۱- ( مصدر ) دریده شدن پرده رسوا شدن. ۲- ( اسم ) پرده دری بی شرمی رسوایی. جمع: تهتکات.
دریده شدن پرده.
رسوایی.
💡 زین تحکم چه زنم گر نزنم دست به روی زین تهتک چه درم گر ندرم جامه به بر
💡 دنیا سگی است بر در او وانکه مرد اوست از پیشش این سگ متهتک چخیده نیست
💡 بنیاد کارها همه بر هفت و چار دان نه از سر تهتک رأی از ره ثبات
💡 خلقی برایشان در نظاره و عالمی در کار ایشان عاجز و بیچاره، همچنان بآویز و ستیز و مشغله و رستاخیز پیش قاضی رسیدند و بساط خصومت باز کشیدند، قاضی بانگ برایشان زد که این لجاجت و سماجت چیست و این تحرک و تهتک از پی کیست؟
💡 درین مکان نه امید نشستن است بکس که از تهتک او ناشسته باید خاست
💡 ای روح بی تهتک وی راح بی خمار ای آب بی نخاله وی عز بی هوان