تنی. [ ت َ ] ( ص نسبی )بمعنی جسمانی است. ( برهان ). منسوب به تن چنانکه در تنانی گذشت، یعنی جسمانی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). دارای جسم و جسمانی و مادی. ( ناظم الاطباء ). پهلوی تنیک. از: تن + ی ( نسبت ). ( حاشیه برهان چ معین ). || در تداول، اَبَوینی. پدری و مادری. مقابل ناتنی: برادر تنی؛ برادر اصلی و بطنی. که از یک پدر و مادرند. رجوع به تن شود.
(تَ ) (ص نسب. ) ۱ - منسوب به یک تن. ۲ - از یک پدر. مق ناتنی.
به معنی جسمانی است منسوب به تن چنان که در تنانی گذشت یعنی جسمانی.
اسم: تنی (دختر) (فارسی) (تلفظ: teni) (فارسی: تِنی) (انگلیسی: teni)
معنی: در گویش مازندران شکوفه
تِنی ( به فرانسوی: Tenay ) یک کمون در شرق فرانسه است که در ان واقع شده است.
تنی ۱۳٫۱۲ کیلومتر مربع مساحت دارد ۳۲۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
رودخانه آلبارین از جنوب غربی از قسمت شرقی کمون می گذرد، پس عبور از روستا به شمال غربی می رود.
تنی (خوست). تنی ( به لاتین: Tani ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولسوالی تنی واقع شده است. تنی ۱٬۳۰۳ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بری چو رخت اوامر قدر بود خیاط تنی چو تار نواهی قضا بود جولاه
💡 خبر رسید بدرگاه میر کز بیمت تنی نماند که ماند روانش در پیکر
💡 نکو رای و تدبیر او مملکت را به کارست چون هر تنی را روانی
💡 خالت مگسی هست که هر دم پی صیدش زلف تو چو جولاهه بر او تار تنیده
💡 کجاستتاب ز خودرفتنیکهچون یاقوت به عرضگردش رنگم هزار سالگذشت