تنبو

لغت نامه دهخدا

تنبؤ. [ ت َ ن َب ْ ب ُءْ ] ( ع مص ) دعوی پیغامبری کردن. ( زوزنی ). دعوی نبوت کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تنبو. [ تَم ْ ] ( اِ ) نوعی از خیمه. ( آنندراج ) ( بهار عجم ) ( از ناظم الاطباء ):
باد در وی چو آب درغربال
خاک بر فرق این کهن تنبو.سنجر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

نوعی خیمه.

فرهنگ فارسی

نوعی از خیمه

جمله سازی با تنبو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فاجتنبوهم کما یجتنب الانجاس.

💡 وی از سال ۶۷ به مدت سه سال کلاس‌های استاد خود کیخسرو پورناظری را در اداره امور هنری ارشاد اسلامی کرمانشاه اداره کرد و به تدریس تئوری موسیقی، سه تار و تنبور پرداخت.

💡 عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او

💡 اسدالله فرمانی تنبورنواز قهاری هم می‌باشد و در ده سالگی مقام خاموشی را نیز نزد پدربزرگ خود چنگیز فرمانی فرا گرفت.

💡 شَمَرْ رهْ دیمهْ سوجنْ، فرعونْ و ریجنْ دَفْ رهْ دیمه با چنگ و تنبورْ کمیجن

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز