تنب

لغت نامه دهخدا

تنب. [ ت ُ ن ُ ] ( اِ ) درخت صنوبر. ( ناظم الاطباء ).
تنب. [ تُمب ْ ] ( اِخ ) دو جزیره نزدیک بهم که میان قشم و ساحل جنوبی خلیج فارس واقع است. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 شود.
تنب. [ ت ُن ْ ن َ / ت ِن ْ ن َ ] ( اِخ ) دهی است به شام و از آن است محمدبن محمدبن عقیل محدث اوستاد در فن انشاء. و صالح تنبی راوی. ( منتهی الارب ).قریه ای بزرگی است از قراء حلب. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

دهی است به شام و از آن است محمد بن محمد ابن عقیل محدث اوستاد در فن انشائ.

جمله سازی با تنب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بستر از خار و خسک ساز ای پسر اکنون چو گل تا چو دستنبوی بر دست شهان گیری قرار

💡 مدت چند سال در سراسر اسکاندیناوی، اروپای مرکزی، و ایتالیا سفر کرد و مدت کوتاهی در دفتر برنامه‌ریزی نمایشگاه گوتنبرگ فعالیت داشت.

💡 ز بعد این می و مستی چو کار من تو کرده‌ستی توکل کرده‌ام بر تو صلا ای کاهلان تنبل

💡 دفتر مرکزی اسکنجت در یوتبری، سوئد واقع شده‌است و قطب این شرکت هواپیمایی در فرودگاه گوتنبرگ-لاندوتر قرار دارد.

💡 آیینه در حقیقت تنبیه خودپرستی است با دل دچارگشتن ما را به روی ما زد

منشور چشمی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز