تقضی

لغت نامه دهخدا

تقضی. [ ت َ ق َض ْ ضی ] ( ع مص ) سپری شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیست و نابود شدن و سپری گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || از هوا درآمدن باز وآنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ). فرود آمدن باز از هوا، یقال: تقضی البازی اذا انقض. و تقضی الطائر؛ فرود آمد مرغ از هوا و فرود آمدن خواست و هی فی الاصل تقضض مانند تظنی که از ظن می آید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تقضض شود.

فرهنگ معین

(تَ قَ ضّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - گذشتن، سپری شدن. ۲ - نابود گردیدن.

فرهنگ عمید

۱. گذشتن و سپری شدن.
۲. نیست و نابود شدن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
قضی (۶۳ بار)

ویکی واژه

گذشتن، سپری شدن.
نابود گردیدن.

جمله سازی با تقضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس اگر آن چیز از متقضیات قوه شهویه است، این صفت رذیله خواهد بود و متعلق به قوه عاقله و شهویه، و اگر مقتضای قوه غضبیه باشد این صفت رذیله متعلق خواهد بود به قوه عاقله و غضبیه، و اگر از مقتضیات غضبیه و شهویه باشد، این صفت رذیله متعلق خواهد بود به سه قوه عاقله، غضبیه و شهویه.

💡 روی عن ابی بکر الصدیق (رض) قال قال رسول اللَّه (ص): یس تدعی المعمة قیل: یا رسول اللَّه و ما المعمّة؟ قال: یعم صاحبها خیر الدنیا و خیر الآخرة و تدعی الدافعة و القاضیة تدفع عنه کل سوء و تقضی له کل حاجة.

💡 بلی زین معنی او را یک غرض هست بگوید گر تقضی ور تقاضاست