فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به تجمل لوازم تجملی.
( صفت ) منسوب به تجمل لوازم تجملی.
{luxe, luxury} [عمومی] پرشکوه؛ گران قیمت؛ غیرضروری
lusso
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جبین و جبهه مه را تجملی است وجه ولی به وجه جمیل تواش جمالی نیست
💡 مکروه طلعتیست جهان فریبناک هر بامداد کرده به شوخی تجملی
💡 اما روزنامه ایندپندنت انگلستان گزارش داده است که برنی و اسلاویکا اکلستون با وجود ثروت بسیار از زندگی تجملی دوری گزیدهاند و تامارا دختر بزرگ آنها گفتهاست که وقتی او کودک بوده مادرش حتی یک ماشین ظرفشویی نداشته با وجود اینکه آنها یک قایق بادبانی، یک هواپیمای جت و یک هتل کوچک داشتهاند.
💡 آمد تو را جمال بتا از ازل جمیل بندند شاهدان چمن گر تجملی
💡 باز اشک و چهره سیم و زری میدهد عجب هستم بفر دولت او با تجملی