فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به ایراد ایرادگیر بهانه گیر.
( صفت ) منسوب به ایراد ایرادگیر بهانه گیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی اتوبوسهای شهر رشت در شان و منزلت مردم رشت نداست و عنوان کرد هیچ امکانات زیربنایی برای ناوگان عمومی در شهر فراهم نشدهاست؛ و عدم استقبال مردم در استفاده از اتوبوس به دلیل عدم وجود امکانات در حمل و نقل عمومی دانست و ایرادی که وزارت کشور از طرح جامع گرفت و قطار شهری را لازم و ضروری ندانست به این دلیل است که نگاه آنها به شهر و نیازهای آن درست نیست.
💡 گفتم هر صبح و شام رفته جمال با کمالش به بینم و گل از گلشن صحبت با مسرتش بچینم چند روزی بگذشت صیت فضلش منتشر گشت و قاضی بیخبران بر کمالش فجر آتش حسد در دل قاضی شعله کشیدن گرفت و باد غرور برسر و رویش و زیدن فرمود تاوی را در محکمه قضا آورده و ایرادی گرفته مقتول نمایند از آنجا که ضمیر روشندلان آئینه مصفاست و صورت افعال نیک و بد در آن پیدا چندانکه در معرکه سئوال عقد مکالمه بستند و باب مجادله گشودندگوی معانی از چوگان بیانش جز جواب لا ادری نر بودند زبان بحکم ضرورت از گفتار بست تا ازقضیه محکمه قاضی رست.