تجاهل. [ ت َ هَُ ] ( ع مص ) نادانی نمودن. ( زوزنی ) ( دهار ). با وجود دانستن خود را نادان و نادانسته وانمودن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خویشتن را نادان نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خود را نادان در امری نشان دادن. ( فرهنگ نظام ). || نادانی رابهانه کردن و ساده دلی را وانمودن. ( ناظم الاطباء ).
(تَ هُ ) [ ع. ] (مص ل. ) خود را به نادانی زدن.
خود را به نادانی زدن، به نادانی تظاهر کردن، خود را نادان نشان دادن.
خودرابه نادانی دن، تظاهربه نادانی کردن
( مصدر ) نادانی نمودن خود را بنادانی زدن. یا تجاهل عارف. بنادانی زدن دانا خود را تجاهل العارف.
خود را به نادانی زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلا تجاهل عارف گزین که صاحب ذوق محقق است کزین روزگار جان نبرد
💡 آگاهی از کماهی حالات عاشقان باما جفای تو نه ز جهل از تجاهل است
💡 زین کشمکش که خاصیت فهم نارساست آسوده جز به کسب تجاهل نمیشوی
💡 تجاهل تو خرد را به دشت و درگرداند رهی نداری و منزل چه سوست میپرسی
💡 تغافل تو دلیل تجاهل افتاده ست تو و خدای تو، غالب ز بندگان تو نیست؟
💡 کسب معقولات امکان غیر نادانی نداشت با تجاهل ساز کردم کوس چندین فن زدم