نادانسته. [ ن ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) منکر. مجهول. نامعلوم. ( ناظم الاطباء ). ندانسته: سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی. ( سندبادنامه ص 339 ). || ( ق مرکب ) بطور نادانی. جاهلانه. بطور نفهمیدگی. ( ناظم الاطباء ). بی قصد. سهواً. ( آنندراج ). بی خبرانه. من غیرعمد. بلاتعمد. از روی نادانی و بی خبری.
۱. نامعلوم، مجهول.
۲. (قید ) از روی نادانی و بی خبری.
ندانسته، نامعلوم، مجهول، ازروی نادانی وبی خبری
( صفت ) نامعلوم مجهول:[ سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی.] ۲ - بی قصد سهوا بغیرعمد: [ نادانسته درمخمصه افتاد.] مقابل دانسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک نادانسته آرم این نفس تا که هر گوشی ننوشد این جرس
💡 مناسب نیست نادانسته پیکار چه باید کرد تدبیر چنین کار؟
💡 شعلهٔ حرصم دماغ جاهگر سوزد خوشست فقر نادانسته زیر ژنده میگیرد مرا
💡 نگاهش کرد اقراری که صد جان پیشکش بایست خجل گشتم که نادانسته حرف خونبها گفتم
💡 که نادانستهٔ راحت ز چه باز بماندستی تو غافل بی چنین راز
💡 بسی این راز نادانسته گفتم که به زین گفت و گویی می ندانم