تاب و توان

لغت نامه دهخدا

تاب و توان. [ ب ُ ت َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) قدرت. نیروی مقاومت.

فرهنگ معین

(بُ تَ ) (اِمر. ) قدرت، نیروی مقاومت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) قدرت نیروی مقاومت.

ویکی واژه

قدرت، نیروی مقاومت.

جمله سازی با تاب و توان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسته شد پهلوی خاتون رفت از او تاب و توان آنچنان کز پیچ و تابش بسته شد بازوی شاه

💡 شکیب و صبر مفرما نماند صبر و شکیب مزن زتاب و توان دم توان و تاب کجاست

💡 بهار نوجوان تاب و توانی داد پیران را که نرگس از ضمیر خاک بیرون بی عصا آمد

💡 زین واقعهٔ صعب جهان را دل و جان رفت زین غصّه ٔ جانکاه، ز دل تاب و توان رفت

💡 کو ثبات و طاقت و تاب و توانم تا کشم از تو ناز از چرخ جور از خلق طعن از دل فغان

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز