تا کردن

لغت نامه دهخدا

تا کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دولا کردن. خمانیدن. دوتو یا چندتو کردن. خم کردن. مایل کردن. تاکردن جامه، قالی، لحاف و جز آن؛ به چندلا کردن آن: جامه ها را تا کرد. از بسیاری ورم، زانوها رانمیتوانم تا کرد. رجوع به «تا» شود. || رفتار. سلوک. معامله: خوب تا کردن با کسی یا بد تا کردن با کسی؛ با او حسن معامله یا سوء معامله داشتن.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص م. ) (عا. ) رفتار کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر )عمل کردنرفتار کردن: (( با هر کسی یک طور باید تا کرد. ) ) یا خوب تا کردن. خوب رفتار کردن با کسی.
دولا کردن خمانیدن ٠

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تا کردن به برگرداندن و روی هم قرار دادن لباس و مانند آن گفته می شود. از آن به مناسبت در باب صلاة یاد شده است.
تا کردن لباس مستحب است.

ویکی واژه

(عا.)
رفتار کردن.

جمله سازی با تا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان در سایه دیوار خواب امن تا کردن چرا کس در به روی دولت بیدار بگشاید؟

💡 تمام کاغذهایی که نازک، صاف و مقاوم باشد و در تا کردن تغییر شکل ندهد، برای این کار مناسب است.

💡 به هم دیری‌ست تا کردند دیر و کعبه صلح کل ندانم چیست باعث کینه گبر و مسلمان را

💡 دو وجه لازم حال‌اند انتظار و فراق که پشتِ طاقتِ صبر و خرد دو تا کردند

💡 من با تو دل یکتا وانگه تو ز غم تشنه چون زلف دوتا کردن تا کی بود ای دلبر

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز