تأصل

لغت نامه دهخدا

تأصل. [ ت َ ءَص ْ ص ُ ] ( ع مص ) تأثل. اصلی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). بااصل گردیدن درخت و ثابت و راسخ شدن بیخ آن. ( از قطر المحیط ).

فرهنگ معین

( تأصل ) (تَ أَ صُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) با اصل گردیدن، ثابت و راسخ شدن.

فرهنگ عمید

۱. با اصل شدن، ریشه دار شدن.
۲. اصیل بودن، دارای اصل و تبار بودن.

فرهنگ فارسی

تاثل اصلی گرفتن. با اصل گردیدن درخت و ثابت و راسخ شدن بیخ آن.

ویکی واژه

با اصل گردیدن، ثابت و راسخ شدن.

جمله سازی با تأصل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این جفا پیشه که هست از پی استیصالم مپسند اینکه جفایش کندم مستأصل

💡 گفت بسیار مگو گرچه کم اند اهل هنر نشدستند بیکبار چنین مستأصل

💡 ز دل نشاط بیکبار گشته بیگانه ز دیده خواب بیک راه گشته مستأصل

💡 «وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الْأَمْرَ» ای اعلمناه و اوحینا الیه و اخبرناه ذلک الامر الّذی اخبرته الملائکة ابرهیم من عذاب قومه و هو: «أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ» ای اصلهم و آخرهم، «مَقْطُوعٌ» مستأصل، «مُصْبِحِینَ» وقت دخولهم فی الصبح. و قیل معنی: و قضینا الیه فرغنا الی لوط من ذلک الامر و اخبرناه انّ دابر هؤلاء مقطوع مصبحین.

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز