بیراهه

مترادف‌ها

راه خطا، گمراهی، منحرف

متضادها

راه راست، صراط مستقیم

لغت نامه دهخدا

بیراهه. [ هََ / هََِ ] ( ص مرکب ) مقابل راه. راه غیرعادی و غیرمعمول و متداول. راهی غیرمسلوک. راه غیر معمول و مسلوک. راهی غیرمعروف. راهی که همگان از آن نروند. طریق غیرمسلوک. ( یادداشت مؤلف ). راه دشوارگذار.
- از بیراهه انداختن؛ از غیر راه عادی رفتن. ( یادداشت مؤلف ). از راه اصلی بگردیدن و راه غیر معمول رفتن.
- از بیراهه رفتن؛ از راه غیر عادی رفتن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(هِ ) (اِمر. ) ۱ - راه کج. ۲ - بیابانی که راه به جایی نداشته باشد.

فرهنگ عمید

۱. بیابانی که راه به جایی نداشته باشد.
۲. راهی که انسان از آن به مقصد نرسد، راه کج و غلط.

فرهنگ فارسی

بیابانی که راه بجائی نداشته باشد، راه کج
( اسم ) ۱ - راه منحرف از جاده راه کج. ۲ - بیابانی که راه بجایی نداشته باشد.

جمله سازی با بیراهه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جوش بهار بس که مهارش گسسته است تازد به دشت ناقه بیراهه پوی گل

💡 خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب شورش افزا نگه حوصله کاهی دریاب

💡 ای کارتنه بر تن تاری دو چو جولاهه وز طاق به گنبد کش صد پرده ز بیراهه

💡 خون همه بیراهه بریزی و چو بینیم یک روز براهت همه گوئیمه براهی

💡 بگفت این و بدرود مهتر نمود به بیراهه ای شد روان همچو دود

💡 اگر سیاست‌های اقتصادی کشور از مسیر توسعه پایدار منحرف شود، جامعه ممکن است به سوی بی‌راهه و بی‌ثباتی‌های مالی و اجتماعی حرکت کند.

💡 او سعی داشت با استفاده از استدلال‌های منطقی، دوست خود را از رفتارهای بیراهه و تصمیمات اشتباه در مسیر زندگی حرفه‌ای‌اش بازدارد.

💡 رهبران سیاسی باید مراقب باشند که درگیر بحث‌های بیراهه و حاشیه‌ای نشوند و بر حل مشکلات اصلی مردم تمرکز و تلاش واقعی داشته باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران