بنگار

لغت نامه دهخدا

بنگار. [ ب ِ / ب ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) نگاربسته. نقش بسته. منقوش. ( فرهنگ فارسی معین ):
و آن قطره باران که چکد از بر لاله
گردد طرف لاله ازآن باران بنْگار.منوچهری.

فرهنگ معین

(بِ نِ ) (ص. ) منقش.

ویکی واژه

منقش.

جمله سازی با بنگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیک و بد این عالم پیش و پس کار او زودا که تو دریابی، زودا که تو بنگاری

💡 تو آفتاب ملوکی و سایهٔ یزدان تویی که مثل تو خورشید سایه بنگارد

💡 از هیچ، لعبتی بطرازد که هیأتست بر آب صورتی، بنگارد که پیکر است

💡 من از دو چشم دو خیری بورد بنگارم تو آن دو زلف دو سوسن بمشگ بنگاری

💡 ز معظمات امور ارچه نیست پروایت که نام ها به سرانگشت لطف بنگاری

💡 سرایهای چو ار تنگ مانوی پر نقش بهارهای چو دیبای خسروی بنگار

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز