خطری

لغت نامه دهخدا

خطری. [ خ َ طَ ] ( ص نسبی ) بزرگ. عظیم:
نعمت و مال جهان را بر او نیست شرف
اینت مردی و خطر شاد زیاد این خطری.فرخی.خطری شاهی وز نعمت و جاه تو شود
مردم خطی اندر کنف تو خطری.فرخی.سخن با خطر تواند کرد
خطری مرد را جدا ز حقیر.
جز براه سخن چه دانم من
که حقیری تو یا بزرگ و خطیر.ناصرخسرو.خطری را خطری داند مقدار و خطر
نیست آگاه ز مقدار شهان گاه و سریر.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بزرگ عظیم

جمله سازی با خطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با بودن فضل تو به عصیان خطری نیست اندر بر عدل تو ز طاعت اثری نیست

💡 در راه عاشقی خطری چون رفیق نیست ما بیخودان مباد که خود را خبر کنیم

💡 تن را چه قبولی نهی آنجا که ز عزت صد جان مقدس را آنجا خطری نیست

💡 دل را خطری نیست، سخن در جان است جان افشانم که وقت جان افشان است

💡 استفاده از بخش‌های منحی شکل مانند قوس‌های افقی برای مقاومت در برابر بارهای زمینی طرحی ایمن و بی‌خطری است.

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز